اخبار اداری و استخدامی

نکاتی در باب احیای نهاد برنامه ریزی

باید توجه داشت که تنها «بخشی» از رفتاری که در دوران دولت قبل با نظام برنامه ریزی صورت پذیرفت و منجر به انحلال این دستگاه مهم شد، به روحیات خاص رئیس جمهور وقت بستگی داشت؛ بخش دیگری از رفتار مذکور، از شرایط و الزاماتی نشأت می گرفت که به ماهیت نظام اجرایی کشور و ساختار روابط صف – ستاد در نظام اجرایی کشور ما بازمی گردد.

1- به طور کلی احیای دستگاه برنامه ریزی در کشور یکی از مطالبات مهم ساختار کارشناسی و «الیت Elite» جامعه بوده است و به همین دلیل در رقابت های انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری مورد توجه کاندیداها قرار گرفت تا جایی که به یکی از شعارهای اصلی رئیس جمهور منتخب ملت بدل شد.

2- باید توجه داشت که تنها «بخشی» از رفتاری که در دوران دولت قبل با نظام برنامه ریزی صورت پذیرفت و منجر به انحلال این دستگاه مهم شد، به روحیات خاص رئیس جمهور وقت بستگی داشت؛ بخش دیگری از رفتار مذکور، از شرایط و الزاماتی نشأت می گرفت که به ماهیت نظام اجرایی کشور و ساختار روابط صف – ستاد در نظام اجرایی کشور ما بازمی گردد. این روابط ساختاری و الزامات کنشگرانه آن باید با دقت بررسی و مورد توجه قرار گرفته و موشکافانه آسیب شناسی شود. این کنشهای ساختاری در چارچوب نظام «بخشی sectoral» دولت و تمایل دستگاه های اجرایی برای گسترش فعالیت ها، نظام پاسخگویی دستگاه های اجرایی در برابر پارلمان، محدودیت منابع، تلفیق نهایی منابع و مصارف در قالب قوانین بودجه سنواتی و تقابل همیشگی دستگاه متولی تخصیص منابع با دستگاه های مصرف کننده منابع، قابل توضیح است. برآیند این کنشهای ساختاری همواره و در نهایت به این می انجامید که احساس شود «سازمان برنامه پا را از گلیم خود درازتر کرده است.»

3- این تقابل همیشگی حتی قبل از انقلاب که شاه شخصا شورای اقتصاد را اداره می کرد وجود داشت و موارد مرتبط با آن در خاطرات روسای سازمان برنامه قبل از انقلاب مکررا تصریح شده است. یک نمونه از این تقابل، بی اعتنایی به نهاد برنامه ریزی کشور در سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به نقل از خداداد فرمانفرمائیان به شرح زیر است: «شاه در حضور خبرنگاران و در واکنش به نظر مخالفان رشد نقدینگی گفت: من مانعی نمی بینم که شما حرف بزنید اما اینقدر مزخرف نگویید!»

4- پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز این مشکل کمابیش وجود داشته و چه در دوران جنگ و چه در سالهای پس از آن، سازمان برنامه و بودجه همواره مانعی برای تحقق خواسته های دستگاه های اجرایی و وزارتخانه ها تلقی می شده است. این تلقی «مانع بودن» و «پا را از گلیم خود درازتر کردن» تا حدودی از واقعیت «محدودیت منابع» و بخشی هم از «عدم رعایت عدالت در تخصیص همان منابع محدود» منبعث بوده است، اما در دولتهای قبل از آقای احمدی نژاد با تحمل و تدبیر روسای دولتها و داوری آنان در اختلاف نظرها، موضوع گاه به نفع دستگاه اجرایی و گاه به نفع سازمان برنامه حل و فصل می شد. گاهی هم اختلاف چنان عمیق بود که تغییر مسئول دستگاه یا سازمان را در پی داشت. روحیات خاص آقای احمدی نژاد تنها شرایط را به نحوی تغییر داد که به جای مدارا و حل و فصل کداخدا منشانه تعارضات و کشمکش های صف و ستاد، صورت مساله پاک شد. ایشان راه انحلال ستاد را پیمود و البته تشویق ها و تحریض هایی که بر این انحلال صورت پذیرفت، خود شاهدی بر «واقعیت داشتن» این تعارض ساختاری بود.

5- بر این اساس می توان گفت مشکل ساختاری در شرایط فعلی هم وجود دارد و باید تدبیر مناسب برای آن اندیشیده شود. شنیده های غیررسمی حکایت از این دارد که مولفه های متعددی برای توصیه به عدم احیای دستگاه برنامه ریزی در نهادهای مختلف فعال شده است. در چنین شرایطی مدیریت ارشد دستگاه برنامه ریزی کشور باید با دقت مراقب این فضا باشد و تعارضات منافع با گرایشهای غیرهمسو در این حوزه را مدیریت کند. رویکرد واجد اهمیت در این زمینه، به کارگیری مدیران با رویکرد تعامل با دستگاه های اجرایی و دارای تجربه و آشنایی با مشکلات و اقتضائات وزارتخانه ها و حوزه اجراست.

دستگاه برنامه ریزی باید از اتکاء صرف به بافت کارشناسی خود احتراز کند و مدیران باتجربه وزارتخانه ها را جذب و ترکیبی از کارشناسان، مدیران دانشگاهیان و صاحب نظران علمی را برای هدایت برنامه ای و بودجه ای سازمان به مشارکت بطلبد.

6- در شرایط فعلی، تأخیر ایجاد شده در تعیین تکلیف سازمان، شرایط خوبی را رقم نزده است. بعضا برداشت می شود که دولت حاضر نیز مثل دولت قبل خواهان عدم وجود دستگاه مقتدر برنامه ریزی در کشور است و این سازمان را مزاحم «استقلال» تصمیمات خود تلقی می کند. فضای شور و نشاط آغاز تشکیل دولت کاهش یافته است و کارشناسان سازمان نیز تا حدی دلسرد شده اند و برخی نیز در فکر ترک همیشگی سازمان هستند. فضای بلاتکلیفی در واحدهای استانی بسیار شدیدتر است و تعارضات ناشی از عدم تفاهم با بافت استانداران، کارشناسان استانی را بیشتر از کارشناسان ستادی آزرده می سازد. باید توجه داشت که بافت کارشناسی سازمان برنامه، سرمایه عظیمی است و دلسردی و انفعال آنان، ضایع شدن این سرمایه عظیم را به همراه دارد.

7- بر اساس آنچه آمد لازم است تعیین تکلیف دستگاه متولی برنامه ریزی برای توسعه کشور در اسرع وقت در دستور کار قرار گیرد و احیاء آن و اتصال واحدهای استانی هر چه سریعتر صورت پذیرد. در مرحله اول نیز باید معاونت های بخشی(معاونت فرهنگی، معاونت اجتماعی، معاونت تولیدی، معاونت زیربنایی و معاونت فنی) احیاء شوند و حوزه های برنامه ریزی و نظارت که از حوزه های بخشی منتزع شده است، نیز به آنان بازگشت نماید. به این ترتیب ساختار بخشی در نهاد برنامه ریزی احیا شود و متعاقبا سازمان برنامه و بودجه نیز با الحاق دفاتر برنامه ریزی استانی – که قبلا از سازمان منتزع شده و به استانداری ها متصل شده است – ایجاد گردد.

8- سازمان اداری و استخدامی کشور نیز لازم است مستقلا با رسالت «ساماندهی وضعیت نیروی انسانی کشور» و «ارتقاء مدیریت دولت» شکل بگیرد.

نیروی انسانی و ساختاری اداری دولت، سرمایه عظیمی است که با نزدیک به یک صد سال سابقه تاریخی و تجربه اجرایی و اداری، نیاز به بازشناسی توانایی های موجود و بازسازی و ارتقاء کیفیت دارد. اصلاح فرایندها، آموزش نیروی انسانی، به کارگیری دستاوردهای نوین علم مدیریت، مکانیزاسیون و تحقق دولت الکترونیک، به کارگیری سیستم های هوشمند و بازبینی و اصلاح ساختاردولت، رسالتها و وظایف مهم آن سازمان است.

محمدرضا واعظ مهدوی- مشاور معاون برنامه ریزی و نظارت راهبردی رئیس جمهور
منبع: ماهنامه نسیم بیداری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments